![]() |
![]() |
|
|
به چه می خندی تو؟به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه می خندی تو؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟ به چه می خندی تو؟به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟ خنده دار است بخند....... |
|
|
|
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود .. |
|
|
|
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند
پرهایش سفید می ماند ولی قلبش سیاه می شود ... مثل تو .... |
|
|
|
مهربـــــــان تر از این بودی که با خاطراتت عذابم دهی.........
|
|
|
|
آره .. برو بمیر ...
ولی ... تکلیف دل شکسته ام چی میشه ... ؟ ؟ ؟ |
|
|
|
دیگه نبودنت خیلی راحت حس میشه .... ساده تر از بودنت ...
|
|
|
|
باز من در چشم کسی گم شده ام ... |
|
|
|
|
|
|
|
نمک رو زخم من نپاش ، من زخمی غرورتم جلو چشم غریبه ها ، چه قدر خوار و حقیر شدم عشقتو تو سرم نزن ، ان قد بهم نگو بمیر چه روزهایی که سوختمو ، به پای تو حروم شدم عشقتو تو سرم نزن ، ان قد بهم نگو بمیر ...... |
|
|
|
چیزی نمی تونم بگم ، قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت ، باید از این خونه بری چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟ تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟ تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه چیزی نمی تونم بگم... سعید شهروز |
|
|
| امان از ... |
|